الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
234
إحياء علوم الدين ( فارسى )
خوانند اگرچه ميان ايشان تفاوت باشد ، چنان كه گويند : ايمان علم و عمل است . پس عمل نيمهء ايمان است و آن دلالت نكند كه عمل مساوى علم است . و در خبر است : آخر الانبياء دخولا الجنّة سليمان بن داود لمكان ملكه ، و آخر اصحابى دخولا الجنّة عبد الرحمن بن عوف لمكان غناه ، اى ، پستر پيغامبران كه در بهشت رود سليمان بن داود است به سبب ملك او ، و پستر اصحاب من كه در بهشت رود عبد الرحمن بن عوف است به سبب توانگرى او . و در روايت ديگر : يدخل سليمان الجنّة بعد الانبياء بأربعين خريفا ، اى ، سليمان پس از پيغامبران به چهل سال در بهشت رود . و در خبر است : أبواب الجنّة كلّها مصراعان الاّ باب الصبر فانّه مصراع واحد ، و اوّل من يدخله اهل البلاء ، امامهم « 371 » ايّوب صلوات اللّه عليه ، اى ، همهء درهاى بهشت دو طبقه است ، مگر در صبر كه آن يك طبقه است ، و اوّل كسى كه در آن رود اهل بلايند ، امام ايشان ايوب است - صلوات اللّه عليه . و كل آن چه در فضايل درويشى آمده است بر فضيلت صبر دلالت كند ، زيرا كه صبر حال درويش است ، و شكر حال توانگر . و اين مقامى است كه عوام را مقنع است در وعظي كه لايق ايشان است . و تعريف آن چه صلاح دين در آن است بسندهء ايشان است . مقام دوم در بيانى است كه مقصود از آن است كه اهل علم و استبصار « 372 » را حقايق كارها به طريق كشف و ايضاح « 373 » تعريف كرده شود . پس در آن گوييم كه هر دو كارى كه مبهم باشد ، ميان ايشان به إبهام موازنه « 374 » نتوان كرد تا حقيقت هر يكى از ايشان كشف [ 174 ] كرده نشود . و هر مكشوفى كه مشتمل باشد بر قسمها ، جملهاى را از آن با جملهاى موازنه نتوان كرد ، بل واجب است كه آحاد به موازنه مفرد گردانيده شود « 375 » تا رجحان پيدا آيد . و قسمها و شاخههاى صبر و شكر بسيار است . پس حكم ايشان در رجحان و نقصان با اجمال پيدا نيايد . پس گوييم كه ياد كردهايم كه اين مقامها از سه كار انتظام پذيرد : علوم و احوال و اعمال . و شكر و صبر و ديگر مقامها همچنين است - و بعضى از اين سه را چون به بعضى وزن كرده شود ، ناظران ظواهر را چنان روشن گردد كه علمها براى احوال خواسته شود و احوال براى اعمال ، پس اعمال فاضلتر باشد . و اما نزديك ارباب بصاير كار بر عكس آن است ، چه اعمال براى احوال خواسته شود ، و احوال براى علمها ، پس فاضلتر علمهاست ، پس حالها ، پس عملها . زيرا كه هر چه براى غير او خواسته شود ، هر آينه آن غير فاضلتر از او بود . و اما آحاد اين سه پس عملها گاهى متساوى و گاهى متفاوت باشند چون بعضى از آن به بعضى اضافت كرده شود . و همچنين آحاد حالها به اضافت بعضى از آن به بعضى . و همچنين
--> ( 371 ) نسخهء خطى : امامهم . ( 372 ) استبصار ، بصيرت ، بينا دلى . ( 373 ) ايضاح ، شرح و بيان . ( 374 ) موازنه ، مقايسه ، سنجش . ( 375 ) مفرد گردانيدن ، جدا كردن .